
کوچه ی دل
****
در گذر از کوچه بن بست دلم
دو سه خطی بنویس
بر در و دیوارش
از دل غم زده ای
عکس چشمی تو بکش
از جدایی گریان
زیر آن نقش یک جام شراب
عاری از هر می ناب
و پر از هیچ بکش
اندکی صبر و کمی طاقت کن
نرم نرمک بارش چشم سیاه
می کند لبریزش
از محبت از عشق
و اگر طاقت دل داری تو
کمی از جام بنوش
می کند غمگینت
حرف یک عاشق را
تو کنون می فهمی
و چه سخت است تحمل کردن
آتش هجران را
عکس قلبی تو بکش
روی دیوار دلم
کز تبسم عاریست
یاد چشمان سیاه در وجودش جاریست
و به آن خنده بزن
بر دلی خون آلود
که نوشتی روی دیوار دلم
وه چه خون آلود است
در و دیوار دلم
کار باران بوده است
ابر آن چشم سیاه
و صدایی چه غریب
از دلم می شنوم
بر لبم تبسمی تلخ و غریب
بشنو این حرف دلم :
ای خدایا. . .
آه...
آه. . .
و صدایی محزون
از دلم می گوید
عاشقم بر دل تو
منم آن مرغ اسیر
با دلی خسته و پیر
*****
کلمات کلیدی : شعر نو ,دل,عشق,چشم سیاه,